اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

511

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

( رسول خدا ) در دو جامه صحارى [ 1 ] و يك برد يمنى كفن شد و على بن ابى طالب و عباس بن عبد المطلب و بقولى فضل بن عباس ، و شقران غلام رسول خدا ، به قبرش داخل شدند و انصار فرياد كردند كه براى ما هم در پيامبر خدا پس از وفاتش نصيبى قرار دهيد ، چنان كه ما را در زندگيش بوده است . پس على گفت : مردى از شما فرود آيد . پس اوس بن خولى را كه مردى از بنى حبلى [ 2 ] بود ، فروفرستادند . و ابو طلحة بن سهل انصارى قبر پيامبر را كنده بود و جز او و ابو عبيدة بن جراح در مدينه گوركنى نبود ، ابو عبيدة بن جراح ( زمين را ) مىشكافت و ميان آن را مىكند ، ليكن ابو طلحه لحد مىساخت ، و بقولى هر دو بكندن قبر شتافتند و ابو طلحه در كندن آن پيشى گرفت . چند روزى بر پيامبر نماز گزارده شد و مردم مىآمدند و دسته دسته نماز مىگزاردند ، و پاسى از شب چهارشنبه گذشته پيامبر به خاك سپرده شد و پاره اى از رحل او كه پارچه قرمزى بود ، زير او گسترده شد و قبرش را چهارگوشه ساختند نه برآمده . و چون پيامبر وفات كرد مردم گفتند : ما گمان نمىكرديم كه پيامبر خدا تا بر همه زمين دست نيابد خواهد مرد . و عمر بيرون آمد و گفت : به خدا قسم پيامبر خدا نمرده است و نمىميرد ليكن همچنانكه موسى چهل شب ناپديد شد ، ناپديد مىشود و سپس بازمىگردد ، به خدا سوگند كه او دستها و پاهاى مردمى را خواهد بريد . و ابو بكر گفت : بلكه خدا خبر مرگ او را بما داده و گفته است * ( انك ميت و انهم ميتون ) * [ 3 ] . پس عمر گفت : به خدا سوگند كه گويا من هرگز اين آيه را نخوانده‌ام . سپس گفت : لعمرى لقد ايقنت انك ميت و لكنما ابدى الذى قلته جزع بجانم سوگند كه يقين داشتم تو هم خواهى مرد ليكن آنچه گفتم از بىتابى بر زبان آمد . ( رسول خدا ) جز فاطمه فرزندى بجاى نگذاشت ، و او هم چهل شب و بقول

--> [ 1 ] صحار : شهرى در يمن يا هم همان عمان است . [ 2 ] تيره اى از قبيله خزرج . [ 3 ] س زمر ، ى 30